|
رشته کوه بی ادعای قلعه سنگی که از سینه کش ده تا فراز دشت جنگاه کشیده شده، دامانش، خاستگاه چشمه زارانی جوشان است که آبهایی زلال و زنده، ارمغان همیشگی انها بوده است. در میان این مجموعه چشمه زار که از چشمه ی شیرین تا سدپاسلاری کشیده شده، دو چشمه چون دو چشم زیبای معشوقی دلاویز همواره دلبری کرده اند و خاطره ها آفریده اند. یکی چشمه ی شیرین و دیگری چشمه ی سد در تنگ قهرمان. اکنون که چشمه ی تغذیه کننده ی سد پاسلاری خشکیده، گویی یکی از چشمان این یار مهربان، نابینا شده و فروغ و درخشش تابناکش را از دست داده است. اکنون چشمه ی شیرین ما، چشم گریانی است که در سوگ همتای خویش مویه می کند. باید گفت که این چشم گریان، در سوگی دیگر نشسته. گویا ستمی که بعد از احداث پرورش ماهی بر رعیت تحمیل شد، بس نبود و حالا باید چشمه ی شیرینمان شاهد تلخی کور شدن چشمه ای باشد که سال ها چون نگینی زیبا در میان حلقه ی دیوار بتونی سد پاسلاری و دامنه ی زرد آقاجان درخشید و با صفای بی مثالش روح را جلا بخشید و زمین و زراعت را نوازش ها داد. چشمه ی شیرین ما که اکنون تک افتاده و داغدار فقدان یار نیمه راه خویش است، با خاطره ها زنده است؛ خاطره ای که از تاریخ درازپای ایران باستان دارد. روزگارانی که با همتای خویش در قلب پرتلاطم حیات تپیدند و در رگ های تشنگانی بسیار دویدند. چشمه شیرین ما این روزها خاطری عزیز دارد و یکی یک دانه و عزیز دردانه امان است.
و اکنون من که یکی از هزاران هزار میهمان گذرای این سفره ی پرسخاوت طبیعی هستم، می خواهم فریاد بزنم: آی چشمه، آی چشم بینای آبادی و آی یادگار خسرو و شیرین! پاینده باش و سرفراز. ای روح سرگردان در پیکر سبز خسروشیرین! همواره جوشان باش و جاری. بمان و بخروش تا دلشاد باشیم و دلخواه ... تصویری از واپسین روزهای حیات یادگار خشکیده
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان ۱۳۹۴ساعت 13:13  توسط ع.ملایی
|
|